سریع ترکیه آنکارا آنکارا محصولات تحریم ها

سریع: ترکیه آنکارا آنکارا محصولات تحریم ها عربستان عربستان سعودی اخبار بین الملل

گت بلاگز اخبار حوادث مرد۷۰ ساله هنگامی که فهمید همسر ۲۲ ساله‌اش عاشق پسر عمویش است او را با ۵۰۰ سکه مهریه به مقصودش رساند

اوایل فروردین ماه امسال بود که مرد ثروتمند که همه فرزندانش جهت زندگی به خارج از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط منزل ویلایی اش دختر جوانی را دید

مرد۷۰ ساله هنگامی که فهمید همسر ۲۲ ساله اش عاشق پسر عمویش است او را با ۵۰۰ سکه مهریه به مقصودش رساند

عبارات مهم : زندگی

اوایل فروردین ماه امسال بود که مرد ثروتمند که همه فرزندانش جهت زندگی به خارج از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط منزل ویلایی اش دختر جوانی را دید که در کنار پدرش در حال تمیز کردن حیاط منزل است.

به گزارش رکنا ؛مرد 70 ساله که چند سالی از فوت همسرش می گذشت با دیدن این صحنه به فکر فرو رفت و از آن روز به بعد دختر جوان را زیر نظر داشت و این در حالی بود که پدر دختر جوان، سرایدار و باغبان منزل ویلایی بود.

روزها می گذشت و جمشید روزهایی که مرد سرایدار دخترش را به منزل ویلایی می آورد لباس های شیک می پوشید و به بهانه های متفاوت خودش را به دختر جوان که المیرا نام داشت نزدیک می کرد ولی هیچ کسی فکر نمی کرد که جمشید دلباخته المیرا شده است است.

مرد۷۰ ساله هنگامی که فهمید همسر ۲۲ ساله‌اش عاشق پسر عمویش است او را با ۵۰۰ سکه مهریه به مقصودش رساند

روز خواستگاری

اردیبهشت ماه بود که جمشید دیگر طاقتش سر رسید و نتوانست علاقه ای که به دختر جوان داشت را پنهان نگه دارد تا اینکه مرد ثروتمند سرایدر منزل اش را صدا زد تا با هم صحبت کنند.

اوایل فروردین ماه امسال بود که مرد ثروتمند که همه فرزندانش جهت زندگی به خارج از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط منزل ویلایی اش دختر جوانی را دید

پدر 45 ساله المیرا از اینکه صاحب کارش او را صدا زده تا با هم صحبت کنند شوکه شده است بود چون در این سالها که او نزد مرد ثروتمند کار می کرد چنین اتفاقی نیفتاده بود.

پدر المیرا به طبقه دوم ساختمان رفت و در بالکن بزرگ در کنار میز استراحت جمشید ایستاد که مرد ثروتمند از او خواست تا روی صندلی بنشیند.

جمشید در شروع صحبت هایش ابتدا شروع به مقدمه چینی کرد و قبل از اینکه درخواستش را مطرح کند از پدر المیرا عذرخواهی کرد و این در حالی بود که مرد باغبان هر لحظه زیاد در فکر فرو می رفت تا متوجه حرف های صاحب کارش شود.

مرد۷۰ ساله هنگامی که فهمید همسر ۲۲ ساله‌اش عاشق پسر عمویش است او را با ۵۰۰ سکه مهریه به مقصودش رساند

مرد ثروتمند دیگر نتوانست حرف هایش را طولانی کند و المیرا را از پدرش خواستگاری کرد، مرد باغبان شوکه شده است بود و نمی دانست چه جوابی باید بدهد و این درخواست در حالی مطرح شد که جمشید وعده های پولی زیادی را جهت گرفتن جواب مثبت مطرح می کرد.

پدر المیرا به فکر فرو رفته بود و نمی دانست چه تصمیمی باید بگیرد و از جمشید خواست چند روز به او مهلت دهد تا با دخترش صحبت کند.

اوایل فروردین ماه امسال بود که مرد ثروتمند که همه فرزندانش جهت زندگی به خارج از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط منزل ویلایی اش دختر جوانی را دید

جواب مثبت اجباری

المیرا هنگامی که ماجرای خواستگاری مرد ثروتمند را شنید شوکه شد و با توجه به وعده های پولی که جمشید مطرح کرده بود از پدرش خواست چند روزی به او وقت دهد تا راجع به زندگی اش فکر کند و این در حالی بود که پدر المیرا با زبان بی زبانی از دخترش خواست تا جهت عوض کردن زندگی ارزش به جمشید جواب مثبت دهد.

المیرا چند روز در فکر بود تا اینکه بغضش شکست و در حالی که اشک می ریخت به آغوش مادرش پناه برد و گفت : بخاطر خانواده ام، خواهرم و برادرم جواب مثبت می دهم که آنها معنی آرامش در زندگی را درک کنند.

مرد۷۰ ساله هنگامی که فهمید همسر ۲۲ ساله‌اش عاشق پسر عمویش است او را با ۵۰۰ سکه مهریه به مقصودش رساند

المیرا جواب مثبت به جمشید داد و دختر 22 ساله با مهریه 500 سکه ای با مرد ثروتمند ازدواج کرد و این در حالی بود که المیرا سر سفره عقد آرام اشک می ریخت.

طلاق بعد از 2 ماه زندگی

آخرین روزهای تیرماه امسال جمشید همراه المیرا به دادگاه خانواده رفت و خواست تا به این ازدواج کوتاه مدت آخر دهد.

جمشید در دادگاه خانواده ونک پیش روی قاضی پرونده قرار داده شد و گفت: تنها بودم و به فکر ازدواج مجدد بودم که دلباخته المیرا شدم و او را از پدرش که باغبان و سرایدار منزل ام است خواستگاری کردم که آنها نیز به خاظر پرسشها مالی که در زندگی ارزش بود پذیرفتند تا دخترشان با من ازدواج کند.

در این 2 ماه از المیرا نه خیانتی دیدم نه بی احترامی و هر لحظه تلاش می کرد که در این مدت زندگی متوجه ناراحتی هایش نشوم ولی شب ها صدای گریه کردن هایش را می شنیدم و از اینکه با من به اجبار و از روی کمک به خانواده اش ازدواج کرده بود ناراحت بود.

مدتی به این رفتارها بی تفاوت بودم و فکر می کردم با گذشت وقت همه چیز عادی می شود و المیرا مرا به عنوان شوهرش می پذیرد ولی چندی قبل متوجه علاقه پنهانی او به پسرعمویش شدم و آنجا بود که …

مرد ثروتمند گفت: یک شب گوشی المیرا را برداشتم و فهمیدم او به خاطر خانواده اش حاضر شده است از عشقی که به پسرعمویش داشته بگذرد و با من ازدواج کند و شرایط معنوی پسر عمویش نیز به خاطر این اتفاق به هم ریخته است و خودم را باعث جدایی آنها دیدم تا اینکه یک شب از المیرا خواستم تا با هم راحت باشیم و بدون هیچ نگرانی صحبت کنیم که المیرا آن سکوتش شکست و از علاقه و زندگی ای که قرار بود با پسرعمویش بسازد حرف زد.

وی افزود: همین باعث شد تا تصمیم گرفتم امروز به دادگاه خانواده بیایم و از المیرا که دیگر مثل دخترم است طلاق بگیرم و جهت کمک به زندگی آینده اش همه 500 سکه بهار آزادی را به صورت نقدی به او پرداخت می کنم تا روزهای سخت زندگی با من برایش جبران شود.

عشق به پسر عمو

المیرا آرام اشک می ریخت و به قاضی دادگاه گفت: از بچگی با پسرعمویم بزرگ شدم و قرار بود مرد زندگی ام شود که ماجرای خواستگاری مرد ثروتمند پیش آمد که بعد از چند روز تصمیم گرفتم به خاطر خانواده ام پا روی رویاهایم بگذارم ولی بعد از ازدواج شب ها اشک می ریختم و دلتنگ پسرعمویم می شدم و از او می خواستم که مرا ببخشد تا اینکه جمشید متوجه ماجرا شد و خودش تصمیم به جدایی گرفت.

قاضی دادگاه بعد از شنیدن صحبت های دختر و مرد ثروتمند طلاق آنها را صادر کرد و جمشید نیز در همان دادگاه با حساب قیمت سکه همه مهریه المیرا را پرداخت کرد.

واژه های کلیدی: زندگی | ازدواج | دادگاه | ثروتمند | خانواده | خواستگاری | از اینکه در | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs